تبليغاتX
یکی مثل هیچکس

یکی مثل هیچکس

گاهی وقتی هیچ توضیحی برا حالت نداری
بهترین کار
فقطو فقط سکوته!

همین.

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|
برای بازی مسخره من
برای دردای همیشگیم
برای سردی تو صدام
برای بی تفاوت بودم
برای پیچوندنام
برای ساکت بودنم!

اینبار اومدم من بگم "چش مایی"
خیلی ساده و آروم یه "فقط یه"معذرت یه تبریک!"

پ.ن:اگه زیاد پٌرو و جو زده و ذوق زده و .... بشی به من ربطی نداره!
همین یه بار بود!

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|

وقتی که شانه هایم
         در زیر بار حادثه می خواست بشکنه
یک لحظه
          از خیال پریشان من می گذشت
بر شانه های تو
         که می شد اگر سری بگذارم!

می تونم حساب کنم؟!!

نوشته شده در ساعت توسط دلارام| |
به خودت و خیلی های دیگر قول داده ایی
          تا به چیز دیگر فکر نکنی
اما فقط این آرامش درونت مخصوص چند ثانیه است و در همان لحظات اول
احساس تهی سرا پای وجودم را همراهی میکند
راهت بی پایان است
زبان در دهان آرزو در مغز و خاموشی در گوش و چشمانت را فراگرفته
گم شدن و پیدا نشدن در روزهای دلبستگی ضرب شده
و شاید در آن بالاتر ها هم پیدا نشود
نفسم را بریدی
تمام این احوال ها و روزهایم را مهرشان کرده ام تا کسی
پی به حماقت من و بی وجدانی و نامردی تو نبرد
من تنها در خیال پوچ تو بودم و شاید این خوابی بود تا....!
اما وقتی بیدار شدم تنها یک چیز حس میشد حس غریبی در ذهنم و جای خالی ایی در
میان انگشتانم
این را فقط من میدانم
گاهی که قلبت و وجودت از شوق دیدار پر گشته
و تنها بعد از دوری و جدایی آن را میفهمی
تنها باگذشت سالها می دانی که
قلبت و وجودت با یک بُت شکل گرفته
این را در روح پاک در هنگام تولد و
شوق دیدار در آخرین لحظات زندگی
                                        می توان حس کرد
من برای پنهان کردن و محکم کردن بغض دیرینه ام  و رسیدن برای آن لحظه
تنها طناب دور گردنم را محکم میکنم!
همینو بس !

نوشته شده در ساعت توسط دلارام| |
در هوای بهاری نه چندان خیال انگیز
                                  خیالت چه رفتو آمدی دارد
بارها گفته ام
آشیان دلم را با تارو پود وجودم ساخته بودم
 اما کمی
تا اینکه آمدی
آیا میدانی دل بُریدن از دل کندن آسوده تر است؟
چون دلم را که میبُری٬من دیگر ندارمش
اما
دلم را که میکَنی خاطرات تا ابد باقیست
مانند یک زخم کهنه
در بهار
                        سرما سخت و سوزان بود
هوای بهاری ام گمشده
                       فقط این نفس هاست که بالا و پایین می آیند
من
  فقط میان
                       چشمان دوستانٍ نزدیک و دورم هستم
راه مقابل تاریک و لغزان
              راهم را میان دیوارهای سر به فلک کشیدهء دلم گم کرده ام
اما هنوز
شب ایستاده و من بر چارچوبٍ درم
             آهای سر به بالین تنهایی من مگذار
من از تهی سرشارم
+ هه
چه زود دیر شد

نوشته شده در ساعت توسط دلارام| |

 آسمان تعطیـــــــــــل تعطیل است!
 ابرها نیز مشغولن و خسیس شدن !
      هوای بارانی به سرم زده!
شب ایستاده و خیره در من است
جاده نفس نفس می زند
   او می آید
            -
:ببین چه میگویم!
خبــــــر تلخی بود تیرگی می آمد! 
      -
:با من بیا، زمستان رفته بیا ،بیا
          که بشنوی بوی بهار را
 که در باغ رخنه کرده ببین تا مطمئن شوی.
      چون دل تو هنوز در هوای 
             زمستان باقی مانده!
‌پ.ن:هرکی میخواد بدونه این از کجا اومده بپرسه چون فقط من با هم قاطیش کردم

...............................با تشکر از "سهراب سپهری و نیما

نوشته شده در ساعت توسط دلارام| |
این قدر زور راجعبه دیگران قضاوت نکنید تا اسم خود کشی میاد یاد چی می افتید؟ 4 تا بچه سوسوله احمق که واسه این که مامانی شو بترسونه میاد 2 تا خط یادگاری میندازه که چی؟
یعنی آره بابا ما هم بزرگ شدیم می خوایم سر از تخم در بیاریم واسه قد قد!

حالا دیگه علتشم خدا میدونه !
چند روز شاید اونایی که حوادث دوس دارن تو اخبار ؛روزنامه حتی تو ماهواره شنیدن که یه دختر 15 ؛16 ساله تو متروی نواب بین رودکی و میدون جمهوری خودکشی کرده!
می خوام واسه حداقل 5 نفر که این مطلب رو میخونن روشن کنم که بابا این بد بخت نه تیریپ عاشق داشته و نه.......
تا زود میشنوین بگین درک آدمی که خود کشی میکنه حقشه!

آره مریم  یا همون لیلای که نمیدونم چرا حتی اسمشم درست نمیدونن این کاره کرد!
دوست من بود .
یه دختر خوشگل و مامانی که نه مادر داشت و نه پدرنه خاله ونه عمو .....................
پدر مادرش از بیخ یتیم بودن تنها چیزی که تو دنیا داشت یه برادر نا تنی و یه زن برادری که واسش از از اذیت کردن واسش چیزی کم نذاشته بودن!
این مریم ما یه عقیده ی خیلی جالبی داشت:من چون پدر مادر ندارم حتی کوچیکترین کار من که هم سنام انجام میدن جلو چشمه مردم این قدر بزرگ میشه که میگن این دختره ی فرصت طلب ................
کلا" ساکت بود اون داداش با معرفت و زنش از خونه انداخته بودن بیرون که هر کاری میخوای بکن حتی خودتو بفروش!

چه جالب!
آدم یه حدی داره نمی خوام کاره اونو تایید کنم اما از به جهنم که گفتن بهتره !
از یکی از بچه ها آدرس مترو میخواست تا بلاخره پیدا میکنه قبل از حرکت مترو خودشو پرت میکنه جلوش بین دیوار بغل و ریل گیر میکنه نصف بدنشو مترو با خودش می بره و له میکنه واس این مریم ما یه ختم نگرفتن زن داداشش با مانتوی سفید و یه من آرایش فقط نیشش باز بود!

بابا خدا جونم کجایی میدونم بزرگی شکی ندارم اما خواهش میکنم تو جواب اینا رو بده نذار آب خوش از گلوشون راحت پایین بره!!!!
یه زندگی به همین راحتی تموم شد!
پ.ن:اگه دوس داشتین واسه شاید حداقل آرامش گرفتن روحش یه فاتحه هدیش کنید!

ممنونم!

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|
بعد میگن حرف از انتقام نزن از کی میخوام انتقام بگیرم؟
از روزگار؟

ای بابا  ای بابا "به قول یه بنده خدا"
! واستون تعریف کنم خندتون میگیره
اینجانب از اول ماه بد آوردم امروزم دیگه داشتم به خودم می خندیدم
چون
امروز گوشیمو به ناظممون امانت دادم خیر سرم بعد فکر میکنید چی شد؟
؟؟کجای دنیا دیدید از کشوی یه ناظم گوشی یه بد بختی مثه منو بدزدن

بر سر راه عبور بادهای وحشی وحشت، به زمين نشسته و سايه ی سياه اندوهی تلخ سيمايش را پوشانده، چه بگويم؟ شو تا قيامت آيد زاری کن! چه سود؟ دريا رحم ندارد

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|
زندگی من میدونی مثل چی میمونه و چه قدر خنده دارمی تونه باشه مثل......
مثل اینکه یه مهندس خونه بسازه بعد خونه بغلی خراب شه نگن چرا !
مثل اینکه یه کسی بچه دار نشه بعد ۲۰ سال نپرسن تو چرا ......... !
مثل یه دریانورد که بعد از ۲۰ سال تجربه بزنه ۶۰۰ نفر و بکن تو آب بعد فقط خودش سوار قایق بشه بهش نگن آخه مرتیکه...... این چه کاریه !
مثل اینکه دیگه طرف دختر نباشه نگن........
مثل اینکه بهت بگن اخلاقت عوض شده نپرسن چرا !
مثل یه دانش آموز اخراجش کنن نگن چرا !
مثل یه آدم که بزنه دستش بشکنه نگن چرا !

اما بدان .....  ازت انتقام خواهم گرفت و با اشتیاق کامل و با آرامش من اینو برای .تو. میخوانم!
...............
همش تقصیر توست بلاخره جسدم را در آب پیدا میکنی و آن موقعه که برای نجات من خود را به آب میاندازی و همانلحظه تازه به یاد می آوری که شنا بلد نیستی من از آب بیرون خواهم آمد!
اون موقعه زمان ی خنده ی من است!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن:بابت استفاده از کلمات یه شکل متاسفم دامنه لغاتم یارم نکرد!

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|
زن با باد قطب جنوب و به سختی به قلب مرد راه یافت مرد با باد غربی به ذهنیت زن پی برد باد شرقی مرد را با روح زن آشنا کرد
آن گاه جو دگرگون شد و تمامی بادها به  یک باره وزیدند
طوفانی عظیم و دوار پدید آوردند و مرد همراه باد شمالی زن را ترک کرد و قلب او باز از یخ پوشیده شد

نوشته شده در ساعت توسط دلارام| |
این عروسک خیمه شبازیتون خسته شد اینقدر بین زمین و هوا معلق بود!
                            من از این بازی شماها خسته شدم!
تکلیف منو روشن کنید خسته ام خسته خسته
 خسته  خسته خسته .......................................
خسته!

 

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|
همه مرا دختری بد کاره خواندند و مُهر فاحشگی بر من زدند
اما کسی نپُرسید شاید این پسماند حرفهایم باشد
آره من از پسماند حرفایم اینگونه شدم.

پ.ن: فقط به خدا همین!!!!!

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|

می خوام حرفامو فریاد بزنم اما امان از روزی که زبونم کم کاری کنه....................!
می خوام بپرم از این زندگی اما ۴ تا قدم که بر میدارم دیوار مقابلم یقمو میگیره که کجا؟
فقط یه گوش می خوام.
هر چی که پرو باشم اما به خدا هم آدمم هم دل دارم سنگ نیستم که !
شکستم
.....................................................................
 پودر شدم ذراتم تو هوا پخش شد تمامش .
ما نیز تمام شدیم!
اما به زنگهایش و انرژی مثبتش بلاخره دل خوش شدیم!

به خاطر آزادی/هر زندانی رهاییست!  هر زندانی!


پ.ن:دوس نداشتم چرت و پرت بنویسم اما ما نیز دل دارم که اتفاقا"کمی کوچک است شرمنده!!!!

نوشته شده در ساعت توسط دلارام| |
va be zoodi hame dar zire khak khahim khoft khaki ke be ham majal nadadiiim ta dami ra bar an biyasaiiiim

".zende yad hosein panahii."  

                                              

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|
cheghadr sakhte tanhaii zamani ke faghat tuye sokut;tuye delhore;tuye omid

samimitarinha tanhayat  migozarand

... va man hamishe tanha tarin budam

va to az hame bishtar tanhayam gozashtiiiiiiiiiiii

........................................................

.............................................

in manam daram az too migam

bavaram kooooooon.

 !manan ghazalam

 

نوشته شده در ساعت توسط دلارام| |
bivafaii kon vafayat konand;bavafa bashi khiyanat mikoonand,mehrabani gar che ayeneye
khoshist mehraban bashiii rahayat mikoonand

.

.

.

.

.

.

.......................................man na mehrabani kardam na bivafaee pas

 khooda hekmatetoo shokr

 

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|
این قدر جوهر بی اعتمادی جلوی چشاشو گرفته بود که زیبایی های اطرافو نمی دید
نه حرفی برای گفتن داشت نه حرفای جماعت روش اثری زندگی رو خلاصه کرده بود
تو یک کلمه
تکرار تکرار تکرار..............................
اما می دونست که........
اي چشمه اينجا درنگ مكن
مي پوسي
مرداب مي شوي
مي آلايي
جاري شو......!
دشت هاي هموار را طي كن!
دره ها را سرازير شو...!
سر خود را به سنگ بزن
بشكن.....!
نوشته شده در ساعت توسط دلارام| |
حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود
اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند
و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند.!

نوشته شده در ساعت توسط دلارام|
نیازهای بلند ما را همواره بی تاب می دارند و آنچه هست پست است,
عشق های مقدس در جان ما شعله می کشند و آنچه هست آلوده است,
زیبایی ها ما را مدام در حسرت خویش می گدازند و آنچه هست زشت است,
آنچه هست خوب نیست,
پاک نیست,
منزه نیست,
جاوید نیست,
صمیمت ندارد,
عظمت ندارد.
هر چه هست برای مصلحتی است,
هر که هست به خاطر منفعتی است,
هیچ چیز به "خودش" نمی ارزد,
هیچ کس به "خودش" چیزی نیست,
همه چیز را و همه کس را برای سودی و فایده ای گذاشته اند.

"هبوط در کویر"
نوشته شده در ساعت توسط دلارام|
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست
هر کسی را نه بدان گونه که
هست احساسش می کنند
بدان گونه که
احساسش می کنند هست

پ ن:فکر کنی سر در می یاری!

نوشته شده در ساعت توسط دلارام| |