یکی مثل هیچکس
اینبار اومدم من بگم "چش مایی" پ.ن:اگه زیاد پٌرو و جو زده و ذوق زده و .... بشی به من ربطی نداره! می تونم حساب کنم؟!! آسمان تعطیـــــــــــل تعطیل است! ...............................با تشکر از "سهراب سپهری و نیما حالا دیگه علتشم خدا میدونه ! آره مریم یا همون لیلای که نمیدونم چرا حتی اسمشم درست نمیدونن این کاره کرد! چه جالب! بابا خدا جونم کجایی میدونم بزرگی شکی ندارم اما خواهش میکنم تو جواب اینا رو بده نذار آب خوش از گلوشون راحت پایین بره!!!! ممنونم! ای بابا ای بابا "به قول یه بنده خدا" بر سر راه عبور بادهای وحشی وحشت، به زمين نشسته و سايه ی سياه اندوهی تلخ سيمايش را پوشانده، چه بگويم؟ شو تا قيامت آيد زاری کن! چه سود؟ دريا رحم ندارد پ.ن:بابت استفاده از کلمات یه شکل متاسفم دامنه لغاتم یارم نکرد! پ.ن: فقط به خدا همین!!!!! می خوام حرفامو فریاد بزنم اما امان از روزی که زبونم کم کاری کنه....................! به خاطر آزادی/هر زندانی رهاییست! هر زندانی! ".zende yad hosein panahii." samimitarinha tanhayat migozarand ... va man hamishe tanha tarin budam va to az hame bishtar tanhayam gozashtiiiiiiiiiiii ........................................................ ............................................. in manam daram az too migam bavaram kooooooon. !manan ghazalam . . . . . . .......................................man na mehrabani kardam na bivafaee pas khooda hekmatetoo shokr
برای دردای همیشگیم
برای سردی تو صدام
برای بی تفاوت بودم
برای پیچوندنام
برای ساکت بودنم!
خیلی ساده و آروم یه "فقط یه"معذرت یه تبریک!"
همین یه بار بود!
وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه می خواست بشکنه
یک لحظه
از خیال پریشان من می گذشت
بر شانه های تو
که می شد اگر سری بگذارم!
تا به چیز دیگر فکر نکنی
اما فقط این آرامش درونت مخصوص چند ثانیه است و در همان لحظات اول
احساس تهی سرا پای وجودم را همراهی میکند
راهت بی پایان است
زبان در دهان آرزو در مغز و خاموشی در گوش و چشمانت را فراگرفته
گم شدن و پیدا نشدن در روزهای دلبستگی ضرب شده
و شاید در آن بالاتر ها هم پیدا نشود
نفسم را بریدی
تمام این احوال ها و روزهایم را مهرشان کرده ام تا کسی
پی به حماقت من و بی وجدانی و نامردی تو نبرد
من تنها در خیال پوچ تو بودم و شاید این خوابی بود تا....!
اما وقتی بیدار شدم تنها یک چیز حس میشد حس غریبی در ذهنم و جای خالی ایی در
میان انگشتانم
این را فقط من میدانم
گاهی که قلبت و وجودت از شوق دیدار پر گشته
و تنها بعد از دوری و جدایی آن را میفهمی
تنها باگذشت سالها می دانی که
قلبت و وجودت با یک بُت شکل گرفته
این را در روح پاک در هنگام تولد و
شوق دیدار در آخرین لحظات زندگی
می توان حس کرد
من برای پنهان کردن و محکم کردن بغض دیرینه ام و رسیدن برای آن لحظه
تنها طناب دور گردنم را محکم میکنم!
همینو بس !
خیالت چه رفتو آمدی دارد
بارها گفته ام
آشیان دلم را با تارو پود وجودم ساخته بودم
اما کمی
تا اینکه آمدی
آیا میدانی دل بُریدن از دل کندن آسوده تر است؟
چون دلم را که میبُری٬من دیگر ندارمش
اما
دلم را که میکَنی خاطرات تا ابد باقیست
مانند یک زخم کهنه
در بهار
سرما سخت و سوزان بود
هوای بهاری ام گمشده
فقط این نفس هاست که بالا و پایین می آیند
من
فقط میان
چشمان دوستانٍ نزدیک و دورم هستم
راه مقابل تاریک و لغزان
راهم را میان دیوارهای سر به فلک کشیدهء دلم گم کرده ام
اما هنوز
شب ایستاده و من بر چارچوبٍ درم
آهای سر به بالین تنهایی من مگذار
من از تهی سرشارم
+ هه
چه زود دیر شد
ابرها نیز مشغولن و خسیس شدن !
هوای بارانی به سرم زده!
شب ایستاده و خیره در من است
جاده نفس نفس می زند
او می آید
- :ببین چه میگویم!
خبــــــر تلخی بود تیرگی می آمد!
- :با من بیا، زمستان رفته بیا ،بیا
که بشنوی بوی بهار را
که در باغ رخنه کرده ببین تا مطمئن شوی.
چون دل تو هنوز در هوای
زمستان باقی مانده!
پ.ن:هرکی میخواد بدونه این از کجا اومده بپرسه چون فقط من با هم قاطیش کردم
یعنی آره بابا ما هم بزرگ شدیم می خوایم سر از تخم در بیاریم واسه قد قد!
چند روز شاید اونایی که حوادث دوس دارن تو اخبار ؛روزنامه حتی تو ماهواره شنیدن که یه دختر 15 ؛16 ساله تو متروی نواب بین رودکی و میدون جمهوری خودکشی کرده!
می خوام واسه حداقل 5 نفر که این مطلب رو میخونن روشن کنم که بابا این بد بخت نه تیریپ عاشق داشته و نه.......
تا زود میشنوین بگین درک آدمی که خود کشی میکنه حقشه!
دوست من بود .
یه دختر خوشگل و مامانی که نه مادر داشت و نه پدرنه خاله ونه عمو .....................
پدر مادرش از بیخ یتیم بودن تنها چیزی که تو دنیا داشت یه برادر نا تنی و یه زن برادری که واسش از از اذیت کردن واسش چیزی کم نذاشته بودن!
این مریم ما یه عقیده ی خیلی جالبی داشت:من چون پدر مادر ندارم حتی کوچیکترین کار من که هم سنام انجام میدن جلو چشمه مردم این قدر بزرگ میشه که میگن این دختره ی فرصت طلب ................
کلا" ساکت بود اون داداش با معرفت و زنش از خونه انداخته بودن بیرون که هر کاری میخوای بکن حتی خودتو بفروش!
آدم یه حدی داره نمی خوام کاره اونو تایید کنم اما از به جهنم که گفتن بهتره !
از یکی از بچه ها آدرس مترو میخواست تا بلاخره پیدا میکنه قبل از حرکت مترو خودشو پرت میکنه جلوش بین دیوار بغل و ریل گیر میکنه نصف بدنشو مترو با خودش می بره و له میکنه واس این مریم ما یه ختم نگرفتن زن داداشش با مانتوی سفید و یه من آرایش فقط نیشش باز بود!
یه زندگی به همین راحتی تموم شد!
پ.ن:اگه دوس داشتین واسه شاید حداقل آرامش گرفتن روحش یه فاتحه هدیش کنید!
از روزگار؟
! واستون تعریف کنم خندتون میگیره
اینجانب از اول ماه بد آوردم امروزم دیگه داشتم به خودم می خندیدم
چون
امروز گوشیمو به ناظممون امانت دادم خیر سرم بعد فکر میکنید چی شد؟
؟؟کجای دنیا دیدید از کشوی یه ناظم گوشی یه بد بختی مثه منو بدزدن
مثل اینکه یه مهندس خونه بسازه بعد خونه بغلی خراب شه نگن چرا !
مثل اینکه یه کسی بچه دار نشه بعد ۲۰ سال نپرسن تو چرا ......... !
مثل یه دریانورد که بعد از ۲۰ سال تجربه بزنه ۶۰۰ نفر و بکن تو آب بعد فقط خودش سوار قایق بشه بهش نگن آخه مرتیکه...... این چه کاریه !
مثل اینکه دیگه طرف دختر نباشه نگن........
مثل اینکه بهت بگن اخلاقت عوض شده نپرسن چرا !
مثل یه دانش آموز اخراجش کنن نگن چرا !
مثل یه آدم که بزنه دستش بشکنه نگن چرا !
اما بدان ..... ازت انتقام خواهم گرفت و با اشتیاق کامل و با آرامش من اینو برای .تو. میخوانم!
...............
همش تقصیر توست بلاخره جسدم را در آب پیدا میکنی و آن موقعه که برای نجات من خود را به آب میاندازی و همانلحظه تازه به یاد می آوری که شنا بلد نیستی من از آب بیرون خواهم آمد!
اون موقعه زمان ی خنده ی من است!!!!!!!!!!!!!!
آن گاه جو دگرگون شد و تمامی بادها به یک باره وزیدند
طوفانی عظیم و دوار پدید آوردند و مرد همراه باد شمالی زن را ترک کرد و قلب او باز از یخ پوشیده شد
من از این بازی شماها خسته شدم!
تکلیف منو روشن کنید خسته ام خسته خسته
خسته خسته خسته .......................................
خسته!
اما کسی نپُرسید شاید این پسماند حرفهایم باشد
آره من از پسماند حرفایم اینگونه شدم.
می خوام بپرم از این زندگی اما ۴ تا قدم که بر میدارم دیوار مقابلم یقمو میگیره که کجا؟
فقط یه گوش می خوام.
هر چی که پرو باشم اما به خدا هم آدمم هم دل دارم سنگ نیستم که !
شکستم
.....................................................................
پودر شدم ذراتم تو هوا پخش شد تمامش .
ما نیز تمام شدیم!
اما به زنگهایش و انرژی مثبتش بلاخره دل خوش شدیم!
پ.ن:دوس نداشتم چرت و پرت بنویسم اما ما نیز دل دارم که اتفاقا"کمی کوچک است شرمنده!!!!
khoshist mehraban bashiii rahayat mikoonand
نه حرفی برای گفتن داشت نه حرفای جماعت روش اثری زندگی رو خلاصه کرده بود
تو یک کلمه
تکرار تکرار تکرار..............................
اما می دونست که........
اي چشمه اينجا درنگ مكن
مي پوسي
مرداب مي شوي
مي آلايي
جاري شو......!
دشت هاي هموار را طي كن!
دره ها را سرازير شو...!
سر خود را به سنگ بزن
بشكن.....!
اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند
و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند.!
عشق های مقدس در جان ما شعله می کشند و آنچه هست آلوده است,
زیبایی ها ما را مدام در حسرت خویش می گدازند و آنچه هست زشت است,
آنچه هست خوب نیست,
پاک نیست,
منزه نیست,
جاوید نیست,
صمیمت ندارد,
عظمت ندارد.
هر چه هست برای مصلحتی است,
هر که هست به خاطر منفعتی است,
هیچ چیز به "خودش" نمی ارزد,
هیچ کس به "خودش" چیزی نیست,
همه چیز را و همه کس را برای سودی و فایده ای گذاشته اند.
"هبوط در کویر"
